<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهشنامه پردازش و مدیریت اطلاعات</title>
    <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/</link>
    <description>پژوهشنامه پردازش و مدیریت اطلاعات</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 21 Mar 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>جایگاه فناوری‌های نوین و سیستم‌های اطلاعاتی در فرایند کار از راه‌دور</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_737168.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر بررسی و امکان‌سنجی پیاده‌سازی سیستم دورکاری هوشمند با توجه به نقش فناوری و سیستم‌های اطلاعاتی در شرکت ملی صنایع مس ایران است. پژوهش حاضر از منظر هدف، کاربردی و از جنبة ماهیت، پیمایشی&amp;amp;ndash;توصیفی است. جامعه آماری شامل تمامی کارکنان شرکت ملی صنایع مس ایران به‌تعداد 2120 نفر است. نمونه آماری از طریق فرمول کوکران به‌تعداد 266 نفر تعیین شد. روش نمونه‌گیری تصادفی ساده بود.  ابزار گردآوری اطلاعات، پرسشنامه محقق‌ساخته خودارزیابی دورکاری شامل 40 پرسش بود. به‌منظور سنجش روایی پرسشنامه از روش اعتبار محتوایی استفاده شد. به این ترتیب، روایی پرسشنامه  بر اساس شاخص روایی محتوایی CVR، 991/0 و بر مبنای CVI،  800/0 تعیین شد. پایایی پرسشنامه بر اساس آزمون آلفای کرونباخ محاسبه و مقدار آن 896/0 تأیید شد. داده‌های گردآوری‌شده با استفاده از روش‌های آمار توصیفی شامل نمودارها و روش آمار استنباطی از قابلیت آزمون‌های &amp;amp;laquo;ویل کاکسون&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تاپسیس&amp;amp;raquo; مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. یافته‌های پژوهش بر اساس بهره‌گیری از مدل &amp;amp;laquo;تاپسیس&amp;amp;raquo; نشان داد که چهار عامل امکانات سخت‌افزاری، نرم‌افزاری، زیرساخت&amp;amp;lrm;های ارتباطی، و قابلیت تدوین برنامه‌های نظام‌مندی به‌منظور پیاده‌سازی سیستم دورکاری شرایط متفاوتی دارد. همچنین، نتایج نشان داد که تأثیر هر یک از عوامل مؤثر بر امکان پیاده‌سازی سیستم دورکاری با یکدیگر یکسان نیست. بنابراین باید میزان تأثیرگذاری این عوامل را سنجید و بدین‌سان آنها را رتبه‌بندی کرد. نتایج حاصل از رتبه‌بندی عوامل مؤثر بر امکان پیاده‌سازی سیستم دورکاری حاکی از آن است که مؤلفه امکانات سخت‌افزاری بیشترین و امکانات نرم‌افزاری کمترین تأثیر را در امکان پیاده‌سازی سیستم دورکاری هوشمند دارد. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که شرکت ملی صنایع مس ایران از قابلیت‌های نرم‌افزاری و زیرساخت‌های ارتباطی لازم جهت پیاده‌سازی سیستم دورکاری برخوردار نیست، و از نظر قابلیت‌های سخت‌افزاری و تدوین برنامه‌های نظام‌مند هم در وضعیت مطلوبی قرار ندارد. سرانجام، مشخص شد که این شرکت امکان پیاده‌سازی سیستم دورکاری هوشمند را ندارد. بنابراین، پیشنهاد شد که این فعالیت‌ها را در دستور کار قرار دهد: امکانات نرم‌افزاری خود را به‌منظور اجرای طرح دورکاری تقویت کند؛ دوره‌های آموزشی از جمله آموزش‌های مرتبط با نرم‌افزار‌های کاربردی را برای همه رده‌های سازمانی خود برگزار کرده و به‌منظور تقویت هرچه بیشتر کارکنان هر چند سال یک بار، آزمون‌های مرتبط  برگزار شود؛ ایجاد و تقویت زیرساخت‌های ارتباطی مورد نیاز برای استقرار و پیاده‌سازی کامل فناوری‌های مربوط به سیستم دورکاری در شرکت در برنامه کاری قرار گیرد؛ بودجه لازم برای تهیه امکانات نرم‌افزاری، سخت‌افزاری و زیرساخت به‌منظور پیاده‌سازی فرایند دورکاری اختصاص داده شود؛ و برنامه‌ریزی مدون برای انجام فرایند دورکاری در چارچوب خط‌مشی مصوب انجام گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دامنه و آثار تعهد محرمانگی در مدیریت اطلاعات در عصر هوش مصنوعی رویکرد تطبیقی در حقوق ایران ، اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا در پرتو رویه قضایی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_741208.html</link>
      <description>در اقتصاد دانش‌بنیان معاصر، داده‌ها به حیاتی‌ترین سرمایه شرکت‌ها بدل شده‌اند و تعهد به حفظ محرمانگی نقشی بنیادین در صیانت از داده ها ایفا می‌کند. این پژوهش با اتخاذ رویکردی تحلیلی-تطبیقی، نظام های حقوقی ایران، ایالات متحده و اتحادیه اروپا را در مواجهه با چالش‌های نوین مدیریت اطلاعات، به‌ویژه ظهور هوش مصنوعی مولد، چالش های دستور دهی به هوش مصنوعی، حق فراموشی داده،شناخت خالق داده های پژوهشی و موارد مشابه بررسی می نماید. یافته‌ها نشان می‌دهد که نظام حقوقی ایالات متحده ، رویکردی &amp;amp;laquo;مالکیت‌محور و قراردادی&amp;amp;raquo; را برگزیده که در آن حمایت قانونی منوط به اثبات &amp;amp;laquo;اقدامات معقول حفاظتی&amp;amp;raquo; و مدیریت ریسک است. با محدودیت‌های اخیر بر قراردادهای عدم رقابت در سال ۲۰۲۴، بار اصلی حفاظت در آمریکا بر دوش قراردادهای عدم افشا و اثبات عدم ورود داده به مدل‌های عمومی قرار گرفته است. در مقابل، اتحادیه اروپا با تلفیق دستورالعمل ۲۰۱۶/۹۴۳ و مقررات حفاظت از داده، پارادایمی &amp;amp;laquo;تنظیم‌گرانه و حق‌محور&amp;amp;raquo; را اتخاذ کرده که در آن محرمانگی بخشی از حقوق بنیادین و نظم عمومی تلقی شده و نقض آن منجر به ضمانت‌اجراهای سنگین اداری می‌گردد. ورود داده به مدل‌های زبانی بزرگ با داده‌های حساس، در رویه‌های نوین به مثابه &amp;amp;laquo;انصراف عملی&amp;amp;raquo; از حق محرمانگی تفسیر می‌شود؛ چراکه مالک با ورود داده به پلتفرم‌های غیرقابل‌کنترل، شرط &amp;amp;laquo;اقدامات معقول حفاظتی&amp;amp;raquo; را نقض کرده است. در حقوق ایران، تعهد محرمانگی به‌عنوان بخشی از اصل وفای به عهد و قواعد مسئولیت مدنی، دامنه‌ای گسترده دارد و نقض آن می‌تواند حسب مورد هم ضمانت اجرای قراردادی (مانند خسارت و فسخ) و هم مسئولیت قهری به‌دنبال داشته باشد؛ در عصر هوش مصنوعی، ورود داده‌های حساس به سامانه‌های غیرقابل‌کنترل عملاً وصف محرمانگی را زایل کرده و حمایت قانونی از اسرار تجاری را منتفی می‌سازد.این پژوهش با نقد دکترین سنتی، راهکارهای نوینی همچون دکترین &amp;amp;laquo;تعهد مراقبت دیجیتال&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;محرمانگی تفکیکی&amp;amp;raquo; را پیشنهاد می‌دهد. همچنین قابلیت اعمال &amp;amp;laquo;استرداد الگوریتمی که بر اساس آن، مدلی که با داده‌های غصبی یا محرمانه آموزش دیده، باید به‌طور کامل امحا شود.به همراه امکان پذیرش دکترین &amp;amp;laquo;از دست رفتن کنترل&amp;amp;raquo; به‌عنوان معیار جدید افشا در حقوق ایران ,بازتعریف ماهیت تعهد محرمانگی(گذار از تعهد منفی به تعهد مراقبتی تشدیدشده)، تغییر بار اثبات به نفع متضرر و شناسایی &amp;amp;laquo;تعهد به نتیجه&amp;amp;raquo; در مدیریت داده‌های حساس نشان می دهد حقوق ایران فاقد ظرفیت حمایتی نیست، بلکه دچار فقر تفسیر فناورانه است. مفاهیمی مانند مالیت، منفعت عقلایی، ید، امانت و تفریط قابلیت انطباق با داده، الگوریتم و خروجی‌های هوش مصنوعی را دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی سامانه‌های پیشنهاددهنده داور علمی: یک مرور دامنه‌ای جهت شناسایی چارچوب جامع</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_737169.html</link>
      <description>فرایند داوری علمی یکی از ارکان بنیادی نظام نشر پژوهشی است که تضمین کیفیت، اصالت، و اعتبار مقالات را بر عهده دارد. با افزایش حجم تولیدات علمی، تنوع حوزه‌ها و گسترش پژوهش‌های میان‌رشته‌ای، انتخاب داوران متخصص و بی‌طرف به چالشی جدی برای سردبیران تبدیل شده است. در پاسخ به این چالش، سامانه‌های پیشنهاددهنده داور علمی با بهره‌گیری از داده‌های متنی، سوابق علمی، شبکه‌های همکاری و الگوریتم‌های هوشمند توسعه یافته‌اند تا فرایند تخصیص داور را خودکار و بهینه کنند. این پژوهش با هدف مرور دامنه‌ای روش‌ها، داده‌ها و الگوریتم‌های به‌کاررفته در طراحی این سامانه‌ها انجام شده است. برای دستیابی به تصویری جامع، جست‌وجویی نظام‌مند در پایگاه‌های بین‌المللی IEEE، PubMed، Scopus و Web of Science و نیز پایگاه‌های فارسی &amp;amp;laquo;مگیران&amp;amp;raquo;، SID، &amp;amp;laquo;ایرانداک&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نورمگز&amp;amp;raquo; برای بازه زمانی ۲۰۱۰ تا آگوست ۲۰۲۵ صورت گرفت. پس از غربالگری، ۲۵ مطالعه واجد شرایط انتخاب و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که سامانه‌های کارآمد به‌طور معمول، از ترکیب پردازش زبان طبیعی برای تطبیق معنایی متن مقاله و پروفایل داور، تحلیل شبکه‌های علمی برای تشخیص تضاد منافع، مدل‌های یادگیری ماشین و الگوریتم‌های ماتریس نویسنده&amp;amp;ndash;موضوع برای طبقه‌بندی تخصص، و همچنین روش‌های بهینه‌سازی عدالت‌محور برای توزیع متوازن بار داوری بهره می‌گیرند. سامانه‌های چندمنبعی که داده‌های متنی، شاخص‌های علم‌سنجی و شبکه‌های همکاری را یکپارچه می‌کنند، پوشش میان‌رشته‌ای و دقت بیشتری ارائه می‌دهند. با وجود این پیشرفت‌ها، محدودیت‌هایی همچون نبودِ داده‌های استاندارد، دشواری یکپارچه‌سازی منابع اطلاعاتی و چالش‌های مربوط به شفافیت و بی‌طرفی الگوریتم‌ها همچنان پابرجاست. این مطالعه با ارائه چارچوبی مفهومی، مسیر توسعه نسل آینده سامانه‌های پیشنهاددهنده داور را ترسیم می‌کند؛ سامانه‌هایی که با پشتیبانی از داوری میان‌رشته‌ای و رعایت اصول اخلاقی می‌توانند به افزایش عدالت، اعتماد و کیفیت فرایند داوری علمی کمک کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>هوش مصنوعی مولد در پردازش و مدیریت اطلاعات مشتری: مرور نظام‌مند ادبیات و ارائه چارچوب مفهومی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_741207.html</link>
      <description>هدف این پژوهش، مرور نظام‌مند ادبیات مرتبط با هوش مصنوعی مولد در پردازش و مدیریت اطلاعات مشتری و ارائه چارچوبی مفهومی برای تبیین نقش آن در بازاریابی است. با توجه به رشد سریع کاربردهای هوش مصنوعی مولد و در عین حال پراکندگی ادبیات این حوزه، نیاز به یک جمع‌بندی ساخت‌یافته برای شناسایی کارکردها، تبیین سازوکارهای ارزش‌آفرینی و روشن‌سازی ملاحظات حاکمیتی احساس می‌شود. این پژوهش با رویکرد مرور نظام‌مند ادبیات و بر مبنای دستورالعمل PRISMA 2020 انجام شد. مقالات مرتبط از پایگاه‌های علمی معتبر در بازه زمانی 2018 تا 2026 گردآوری و پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، به‌صورت تحلیلی و مقایسه‌ای بررسی شدند. یافته‌ها نشان داد که کاربردهای هوش مصنوعی مولد در مدیریت اطلاعات مشتری در شش خوشه اصلی شامل تولید و غنی‌سازی اطلاعات، تحلیل بازخورد مشتری، شخصی‌سازی و پیشنهاددهی، تعاملات محاوره‌ای، پشتیبانی از تصمیم‌گیری بازاریابی و حاکمیت اطلاعاتی قابل طبقه‌بندی است. همچنین، نتایج نشان داد که ارزش‌آفرینی این فناوری از مسیر تبدیل داده‌های ساخت‌یافته و غیرساخت‌یافته مشتری به خروجی‌های دانشی و اقدام‌پذیر شکل می‌گیرد، اما این فرایند به کیفیت داده، شفافیت، نظارت انسانی و کنترل سوگیری وابسته است. بر این اساس، پژوهش حاضر چارچوبی مفهومی ارائه می‌دهد که در آن ورودی‌های اطلاعاتی مشتری، فرایندهای مولد، خروجی‌های دانشی و پیامدهای بازاریابی در پیوند با متغیرهای حاکمیتی تبیین می‌شوند. این مقاله از نظر نظری به یکپارچه‌سازی ادبیات AI مولد و مدیریت اطلاعات مشتری کمک می‌کند و از نظر کاربردی، راهنمایی برای استقرار مسئولانه این فناوری در بازاریابی فراهم می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>طراحی چارچوب مدیریت دانش مبتنی‌بر هوش مصنوعی در سازمان&amp;rlm;های پیچیده (مطالعه موردی: سازمان تأمین اجتماعی)</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_732957.html</link>
      <description>مدیریت دانش فرایندی است که در آن دانش‌های موجود در سازمان شناسایی، جمع‌آوری، سازماندهی، ذخیره‌سازی و سرانجام،  به اشتراک گذاشته می‌شود تا به بهبود فرایندهای تصمیم‌گیری، افزایش بهره‌وری و ارتقای نوآوری کمک کند. مدیریت دانش به‌عنوان یکی از مفاهیم کلیدی در عصر اطلاعات از اهمیت بسیار در بهبود عملکرد سازمان‌ها برخوردار است. یکی از ارکان کلیدی برای توسعه و پیشرفت مدیریت دانش، هوش مصنوعی است که تاکنون در بسیاری از موارد مورد توجه کافی از سوی دست‌اندرکاران و نظریه‌پردازان مدیریت دانش قرار نگرفته است. با توجه به پیچیدگی‌های سازمان‌های بزرگ و چندلایه مانند سازمان تأمین اجتماعی، مدیریت دانش نمی‌تواند تنها بر پایه رویکردهای سنتی پیش برود. ورود فناوری هوش مصنوعی به حوزه مدیریت دانش تأثیرات قابل &amp;amp;rlm;توجهی همچون افزایش کارایی و بهبود فرایندهای سازمانی داشته است. پژوهش حاضر با هدف طراحی چارچوب مدیریت دانش مبتنی‌بر هوش مصنوعی در سازمان&amp;amp;rlm;های پیچیده انجام شده است. روش پژوهش کیفی است و در آن از رویکرد نظریه داده&amp;amp;rlm;بنیاد استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش مدیران و کارشناسان فناوری اطلاعات سازمان تأمین اجتماعی کشور بوده است. داده&amp;amp;rlm;ها بر اساس مصاحبه نیمه&amp;amp;rlm;‌ساختاریافته با 27 نفر از خبرگان حوزه مدیریت دانش و حوزه فناوری اطلاعات دانشگاهی و اجرایی و با رسیدن به اشباع نظری جمع&amp;amp;rlm;آوری شده است. نمونه&amp;amp;rlm;گیری به&amp;amp;rlm;‌روش گلوله‌برفی و هدفمند انجام شد. تحلیل داده&amp;amp;rlm;ها به شناسایی 21 مؤلفه تأثیرگذار در قالب مقوله&amp;amp;rlm;های شرایط علّی و زمینه&amp;amp;rlm;ای، مداخله&amp;amp;rlm;گرها و راهبردها و پیامدهای مدیریت دانش مبتنی‌بر هوش مصنوعی منتهی شد. روایی و پایایی به‌روش &amp;amp;laquo;لینکلن و گوبا&amp;amp;raquo; ارزیابی و مورد تأیید قرار گرفت. یافته&amp;amp;rlm;های پژوهش بر مفهوم هوشمندسازی مدیریت دانش، به&amp;amp;rlm;عنوان پدیده محوری مدل تمرکز دارد. در چارچوب طراحی&amp;amp;rlm;شده پژوهش، شرایط علّی با کشف شش مؤلفه (نیاز به روزآمد بودن سازمان، تبدیل دانش خام به دانش قابل اجرا، پاسخ به تقاضاهای کارکنان، کاهش هزینه&amp;amp;rlm; و جلوگیری از زیان، ناکارآمدی وضع موجود، و مشتری&amp;amp;rlm;مداری)، شرایط زمینه&amp;amp;rlm;ای با چهار مؤلفه (فراهم &amp;amp;rlm;بودن زیرساخت&amp;amp;rlm;های لازم، سرمایه&amp;amp;rlm;گذاری استراتژیک، تعالی سیستم داخلی، و بهبود مدیریت سازمان)، شرایط مداخله&amp;amp;rlm;گر با دو مؤلفه (عوامل برون&amp;amp;rlm;سازمانی و عوامل درون&amp;amp;rlm;سازمانی)، راهبردها با پنج مؤلفه (پیاده&amp;amp;rlm;سازی مدیریت ارتباط با مشتری، اجرای مدیریت استراتژیک، ایجاد انگیزش در افزایش مشارکت کارکنان، و برون&amp;amp;rlm;سپاری خدمات فناورانه)، و پیامدها با چهار مؤلفه (رشد پایدار سازمان، بهبود تصویر سازمانی، رضایت ارباب رجوع (مشتری)، و بقای سازمان) مشخص شده است. کاربرد چنین چارچوبی به مدیران سازمان تأمین اجتماعی کشور کمک می&amp;amp;rlm;کند بر چالش&amp;amp;rlm;های موجود مدیریت دانش خود غلبه نموده و موجبات بهبود تصویر سازمان و رضایت ارباب رجوع را تأمین نمایند و به اهداف رشد سازمان و سرانجام، بقای سازمان دست پیدا کنند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>موانع پژوهش جامعه‌محور در دانشگاه‌های دولتی ایران: تحلیل کیفی دیدگاه خبرگان نظام پژوهش دانشگاهی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_741202.html</link>
      <description>پژوهش جامعه‌محور رویکردی نوظهور در آموزش عالی است که با هدف پاسخ‌گویی به نیازهای واقعی جامعه و حل چالش‌های پیچیده آن شکل گرفته و ریشه در گذار پارادایمی از &amp;amp;laquo;شیوه اول&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;شیوه دوم&amp;amp;raquo; تولید دانش دارد. با وجود تأکید مکرر اسناد بالادستی ایران بر مسئله‌محوری پژوهش، شواهد از شکافی عمیق میان اولویت‌های پژوهشی دانشگاه‌ها و نیازهای جامعه حکایت دارد. شکافی که مطالعات پیشین عمدتاً در قالب فهرستی از موانع منفصل و در یک سطح تحلیلی بررسی کرده‌اند. هدف پژوهش حاضر، تبیین این موانع از منظر خبرگان نظام پژوهش دانشگاهی و در قالب چارچوبی چندسطحی بود. مطالعه با رویکرد کیفی و راهبرد تحلیل مضمون بازتابی انجام شد. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با بیست نفر از سیاست‌گذاران و مدیران ارشد پژوهشی نظام آموزش عالی، گردآوری و کدگذاری شد. تحلیل به پنج مضمون اصلی و بیست‌وهشت مضمون فرعی انجامید که در سه سطح سازمان یافتند: در سطح نهادی/حکمرانی، نبود حکمرانی هماهنگ و نهاد فرابخشی، ناکارآمدی نظام ارزیابی و ارتقا، و عرضه‌محوری در تعیین اولویت‌ها؛ در سطح سازمانی، ناسازگاری ساختار و فرایندهای دانشگاه؛ و در سطح فردی، جهت‌گیری به بروندادهای کم‌ریسک. مهم‌ترین یافته مطالعه است که این موانع زنجیره‌ای علّی از سطح نهادی تا فردی می‌سازند و به واسطه دو عامل نظام ارزیابی و ارتقا و بی‌اعتمادی دوسویه دانشگاه و سیاست‌گذار پایدار می‌مانند. یک از یافته های مطالعه تمایل اعضای هیات علمی به جامعه‌محوری است اما ساختار فرصت و پاداش متناسب در نظام پژوهش کشور برای تسهیل پژوهش جامعه‌محور وجود ندارد. بر این پایه، توصیه های سیاستی هم‌زمان در سه سطح پیشنهاد می‌شود که بازطراحی آیین‌نامه ارتقا، ایجاد نهاد فرابخشی، و فعال‌سازی واسطه‌گری سازمانی را دربر می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پرسش و پاسخ محاوره‌ای برای زبان‌های کم‌منبع: یک معماری جدیدِ تقویت‌شده با مدل‌های زبانی بزرگ</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_733816.html</link>
      <description>سامانه‌های پرسش و پاسخ محاوره‌ای با ظهور مدل‌های زبانی بزرگ به‌طور قابل توجهی تکامل یافته‌اند. با این حال، این پیشرفت‌ها به‌طور عمده به‌نفع زبان‌های پرمنبع بوده و زبان‌های کم‌منبع را نادیده گرفته‌اند. این مقاله چارچوب نوین تقویت‌شده با مدل‌های زبان بزرگ را معرفی می‌کند که به‌طور خاص برای پر کردن این شکاف زبانی طراحی شده است. معماری پیشنهادی دارای شش مؤلفه است: &amp;amp;laquo;پردازش ورودی&amp;amp;raquo; برای مدیریت ویژة زبان، &amp;amp;laquo;هسته مدل‌ زبانی بزرگ تطبیق‌پذیر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;بهبود دانش&amp;amp;raquo; برای نگاشت بین زبانی، &amp;amp;laquo;مدیریت زمینه&amp;amp;raquo; برای راهبری کارآمد محاوره، &amp;amp;laquo;تولید پاسخ&amp;amp;raquo; همراه با انطباق فرهنگی، و &amp;amp;laquo;بازخورد انسانی&amp;amp;raquo; برای بهبود مستمر. این چارچوب برخلاف رویکردهای موجود، ملاحظات فرهنگی و زبانی را در سرتاسر فرایندِ پردازش لحاظ می‌کند. برای اعتبارسنجی این چارچوب از یک ارزیابی کیفی از طریق گروه متمرکز متشکل از پنج متخصص پردازش زبان طبیعی استفاده شد. نتایج ارزیابی متخصصان، اثربخشی چارچوب پیشنهادی را در پرداختن به چالش‌های اساسی زبان‌های کم‌منبع، از جمله محدودیت داده، پیچیدگی‌های صرفی، و ظرافت‌های فرهنگی تأیید کرد. متخصصان به‌طور ویژه رویکرد نوآورانه چارچوب در &amp;amp;laquo;پردازش فرهنگی یکپارچه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کارایی منابع&amp;amp;raquo; از طریق مدیریت بهینه زمینه، و &amp;amp;laquo;معماری پیمانه‌ای و مقیاس‌پذیر&amp;amp;raquo; را به‌عنوان دستاوردهای کلیدی برجسته ساختند. </description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل مرجع نظام مدیریت داده چابک</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_739083.html</link>
      <description>روش‌شناسی: هدف این پژوهش معرفی یک مدل مرجع برای مدیریت داده چابک است که با بهره‌گیری از پارادایم چابک موجب هوشمندی کسب‌وکار&amp;amp;rlm; گردد و مولفه‌های آن با سایر مدل‌های مرجع به مقایسه گذاشته شود. از منظر روش‌شناسی، این پژوهش از نوع کاربردی و توسعه&amp;amp;rlm;ای است. برای نتیجه&amp;amp;rlm;گیری از استدلال، خلاقیت و قیاس استفاده شده است. این پژوهش از ترکیب روش&amp;amp;rlm;شناسی‌های علم طراحی، فراترکیب و دلفی فازی استفاده نموده است. بدین ترتیب بر اساس روش علم طراحی اقدام به تبیین مسئله، تشریح راه حل، طراحی راهکار اولیه (فراترکیب)، اعتبارسنجی (غربال‌گری دلفی فازی) و نهایتاً انتشار یافته‌ها گردیده است.یافته‌های اصلی: یافته‌ها شامل کدهایی است که در قالب پنج گروه &amp;amp;laquo;شامل منظرِ طراحی، تِم (درون‌مایه)، مقوله (حیطه)، کد محوری و کد باز&amp;amp;raquo; سازماندهی و تحت عنوان یک مدل مفهومی (شامل سطح صفر، سطح یک و سطح دو) به عنوان مدل مرجع نظام مدیریت داده چابک برای کسب‌وکارهای هوشمند ارائه شده و سپس مصنوع نهایی با برخی از نظام‌های مدیریتی منطبق با تفکر سیستمی مورد قیاس قرار گرفته است. به عنوان نتیجه نهایی، در نظام مدیریت داده چابک، همچون سایر سیستم‌ها مصنوع مورد نظر دارای چهار عنصر ورودی (اهداف)، پردازش (توانمندسازها)، خروجی (نتایج) و بازخورد (مبتنی بر تفکر چابک و ناب) خواهد بود.بحث و نتیجه‌گیری: صنایع در پذیرش فناوری‌های نوین کُند عمل کرده‌‌اند. بسیاری از کسب‌وکارها همچنان متکی بر زیرساخت‌های موروثی هستند. از سوی دیگر مقاومت در برابر تغییرِ منابع انسانی عاملی است که مانع چابکی در مسیرِ هوشمندی می‌گردد. مدل مرجع پیشنهادی با استفاده از فناوری‌های نوین در مرکز مدل عملیاتی و با تعبیه روش‌های چابک در یک نظام مدیریت داده هوشمندی را برای کسب‌وکارها به ارمغان می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل خوشه‌ای پژوهش‌های وب معنایی در علم اطلاعات و دانش‌شناسی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_737170.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر تحلیل ساختار مفهومی حوزه وب معنایی در علم اطلاعات و دانش‌شناسی در پایگاه &amp;amp;laquo;وب‌ آو‌ ساینس&amp;amp;raquo; در بازه زمانی 1995 تا 2024 است..&#13;
این پژوهش با استفاده از روش تحلیل محتوای کمی و تحلیل شبکه‌ای انجام شده است. جامعه پژوهش شامل 1761 مقاله بود. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از نرم‌افزار‌های &amp;amp;laquo;وس‌ویور&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;یوسی‌آی‌نت&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;بیب‌اکسل&amp;amp;raquo; استفاده شد. پس ‌از استانداردسازی کلیدواژه‌ها، ماتریس هم‌رخدادی واژگان تشکیل گردید و مفاهیم با بهره‌گیری از الگوریتم خوشه‌بندی &amp;amp;laquo;کی_مینز&amp;amp;raquo;، در قالب 10 خوشه موضوعی دسته‌بندی شدند. سپس، با استفاده از شاخص‌های مرکزیت و تراکم، نمودار راهبردی ترسیم شد..&#13;
یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که حوزه وب معنایی طی سه دهه اخیر واجد ساختاری پویا، تکامل‌یابنده، و چندلایه بوده است. نمودار راهبردی ترسیم‌شده تصویری روشن و مبتنی‌بر شواهد از میزان بلوغ مفهومی، انسجام درونی، و جایگاه معرفت‌شناختی خوشه‌های پژوهشی ارائه می‌کند. این نقشه مفهومی می‌تواند به‌عنوان ابزاری تحلیلی و سیاستی برای تصمیم‌سازان علمی و همچنین پژوهشگران به‌ کار گرفته شود تا از طریق آن، نسبت به شناسایی خلأهای دانشی، تعیین اولویت‌های پژوهشی، و هدایت مسیر پژوهش‌های آینده با دقت و کارآمدی بیشتری اقدام کنند. یافته‌ها همچنین، نشان‌دهنده 10 خوشه هستی‌شناسی و بازیابی معنایی، وب معنایی و مدیریت دانش، داده‌های پیوندی و سازماندهی اطلاعات، اصطلاحنامه‌ها و نظام‌های سازماندهی دانش، میراث فرهنگی دیجیتال و سازماندهی دانش، فراداده‌ها و بازنمایی دانش، استانداردها و زبان‌های وب معنایی، بازیابی معنایی اطلاعات در محیط وب، علم باز و مهندسی دانش و یکپارچه‌سازی داده‌های باز است. خوشه‌های اصطلاحنامه‌ها و نظام‌های سازماندهی دانش، میراث فرهنگی دیجیتال، فراداده‌ها و بازنمایی دانش، علم باز و مهندسی دانش و یکپارچه‌سازی داده‌های باز به‌عنوان حوزه‌های نوظهور شناخته می‌شوند..&#13;
میانگین نرخ رشد مقالات در دوره مورد بررسی، 57 درصد بوده است. مفاهیم وب معنایی، هستی‌شناسی و داده‌های پیوندی با بیشترین فراوانی‌ها، هسته مرکزی این حوزه پژوهشی را تشکیل می‌دهند. حضور پررنگ کلیدواژه‌هایی از حوزه‌های کاربردی، بیانگر نفوذ و تأثیرگذاری وب معنایی در زمینه‌های دیگر است. .&#13;
نتایج حاصل از تحلیل نمودار راهبردی حاکی از آن است که داده‌های پیوندی و سازماندهی اطلاعات و بازیابی معنایی اطلاعات با قرارگیری در ناحیه راهبردی، هسته اصلی و بالغ پژوهش‌های وب معنایی را تشکیل می‌دهند. یافته‌ها نشان می‌دهد که این حوزه با عبور از تمرکز صرف بر استانداردها و زبان‌های فنی که اکنون به جایگاه زیرساختی و تثبیت‌شده رسیده‌اند، به‌سوی پیاده‌سازی عملیاتی و مدیریت هوشمند دانش تغییر جهت داده است. این تحول ساختاری که همسو با روند تکاملی مشاهده‌شده در پیشینه‌های پژوهشی است، بیانگر گذار پارادایمی وب معنایی از مرحله توسعه زیرساخت به مرحله کاربست اثربخش در نظام‌های اطلاعاتی است..</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول پژوهش‌های تجربه کاربری در سامانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی مولد: تحلیل کتاب‌سنجی و مدل‌سازی موضوعی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_739039.html</link>
      <description>چکیده: این پژوهش با هدف تحلیل تحول پژوهش‌های مرتبط با تجربه کاربری در سامانه‌های مبتنی بر هوش مصنوعی مولد و گفتگومحور انجام شده است. با توجه به رشد سریع مدل‌های زبانی بزرگ و گسترش ابزارهایی مانند چت‌جی‌پی‌تی، ضرورت بررسی ساختار علمی، روندهای زمانی و مسیرهای آینده این حوزه بیش از پیش اهمیت یافته است. در این پژوهش، مجموعه داده از طریق جستجوی نظام‌مند در پایگاه اسکوپوس گردآوری شد و با استفاده از رویکرد کتاب‌سنجی و مدل‌سازی موضوعی، مجموعه‌ای شامل ۳۷۱۴ مدرک علمی در بازه زمانی ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۶ استخراج و تحلیل شد. داده‌ها پس از پیش‌پردازش متنی شامل نرمال‌سازی، حذف داده‌های زائد، ریشه‌یابی و یکپارچه‌سازی کلیدواژه‌ها، برای تحلیل‌های کمی و کیفی آماده شدند. در بخش تحلیل روند زمانی، از شاخص‌هایی مانند نرخ رشد سالانه، میانگین متحرک نمایی و تشخیص نقاط تغییر استفاده شد. نتایج نشان داد که این حوزه تا سال ۲۰۱۷ رشد بسیار محدودی داشته اما از سال ۲۰۱۸ وارد مرحله رشد پایدار و از ۲۰۲۳ به بعد وارد فاز رشد انفجاری شده است. این تحول عمدتاً هم‌زمان با ظهور مدل‌های زبانی بزرگ و کاربردهای گسترده هوش مصنوعی مولد رخ داده است. در تحلیل ساختار موضوعی، از روش فاکتورگیری ماتریس نامنفی (NMF) استفاده شد. این روش با تجزیه ماتریس واژگان و مدارک، امکان شناسایی موضوعات پنهان و استخراج خوشه‌های موضوعی منسجم و قابل تفسیر را فراهم می‌کند. همچنین از تحلیل شبکه هم‌رخدادی کلیدواژه‌ها استفاده شد. نتایج نشان داد که مهم‌ترین حوزه‌های پژوهشی شامل توسعه نرم‌افزارهای هوشمند، آموزش، سامانه‌های تولید تقویت‌شده با بازیابی (RAG)، تجارت الکترونیک، تجربه کاربری در محیط‌های غوطه‌ور، ارزیابی قابلیت استفاده و تعاملات عاطفی هستند. همچنین ساختار شبکه‌ای حوزه نشان‌دهنده شکل‌گیری خوشه‌های معنایی مرتبط با سلامت، آموزش، فناوری‌های تعاملی و سیستم‌های هوشمند بود. در بخش تحلیل روندهای نوظهور، سه سیگنال شامل واژگان تفکیک‌کننده، عبارات جهشی و موضوعات در حال رشد بررسی شد. یافته‌ها نشان داد که مفاهیمی مانند تولید تقویت‌شده با بازیابی، تعاملات چندوجهی، عامل‌های هوشمند، همراستاسازی، اعتماد، حریم خصوصی و توهم‌زایی از مهم‌ترین محورهای پژوهشی جدید هستند. در نهایت، این مطالعه نشان می‌دهد که آینده پژوهش‌های تجربه کاربری در هوش مصنوعی به سمت سیستم‌های شخصی‌سازی‌شده، چندوجهی، قابل اعتماد و انسان‌محور در حال حرکت است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نظام‌مند مطالعات شخصی‌سازی خدمات در کتابخانه‌های دیجیتال: روندها، چالش‌ها و چشم‌انداز</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_732986.html</link>
      <description>ارائه خدمات در کتابخانه‌های دیجیتال باید متناسب با علایق، نیازها و بازخوردهای کاربران باشد. در این میان، شخصی‌سازی خدمات نقش مهمی در ارتقای رضایت کاربران و بهره‌برداری بهینه از ظرفیت‌های کتابخانه‌های دیجیتال ایفا می‌کند. پژوهش حاضر با هدف بررسی نظام‌مند مطالعات مرتبط با شخصی‌سازی خدمات در کتابخانه‌های دیجیتال به‌روش مرور نظام‌مند و با بهره‌گیری از چارچوب &amp;amp;laquo;کیچنهایم و چارترز&amp;amp;raquo; انجام شده است. در این راستا، ۶۷ منبع شامل مقالات علمی، کنفرانسی و پایان‌نامه‌ تحلیل شدند. یافته‌ها نشان دادند که مطالعات این حوزه در سه بعد اصلی شامل &amp;amp;laquo;کاربرمحور بودن خدمات&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;انواع شخصی‌سازی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;تکنیک‌ها و فناوری‌های کاربردی&amp;amp;raquo; و در مجموع، ۱۹ مقوله فرعی قابل طبقه‌بندی ‌هستند. بیشترین تمرکز پژوهش‌ها بر &amp;amp;laquo;نظام‌های توصیه‌گر&amp;amp;raquo; بوده است. همچنین، روش‌های مروری و تجربی بیشترین سهم را در میان روش‌های پژوهشی داشته‌اند. تحلیل روند تحول پژوهش‌ها نشان می‌دهد که کتابخانه‌های دیجیتال از مراحل اولیه دیجیتال‌سازی تا بهره‌گیری از هوش مصنوعی و توسعه شخصی‌سازی هوشمند پیش رفته‌اند. نتایج این مطالعه بیانگر آن است که با وجود پیشرفت‌های قابل توجه، نیاز به پژوهش‌های نوآورانه و متنوع در زمینه شخصی‌سازی خدمات در کتابخانه‌های دیجیتال همچنان وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل تأثیر چت‌بات‌های مبتنی بر هوش مصنوعی بر رفتار خرید با میانجی‌گری رضایت و وفاداری (موردکاوی اسنپ‌فود)</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_737706.html</link>
      <description>گسترش کاربردهای هوش مصنوعی در پلتفرم‌های دیجیتال، به‌ویژه چت‌بات‌های هوشمند، موجب تحول در شیوه تعامل مشتریان با خدمات آنلاین شده است. پژوهش حاضر با هدف ارائه مدل تأثیر ویژگی‌های چت‌بات‌های هوشمند بر رفتار خرید مشتریان با نقش میانجی رضایت و وفاداری مشتری در پلتفرم اسنپ‌فود انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری شامل کاربران اسنپ‌فود در شهر تهران بود که در سه ماه منتهی به مهر و آبان ۱۴۰۴ حداقل یک بار تعامل مستند با چت‌بات سامانه داشته‌اند. نمونه‌گیری به روش در دسترس انجام شد و ۱۵۰ پرسشنامه معتبر گردآوری گردید. داده‌ها با استفاده از مدل‌سازی معادلات ساختاری به روش حداقل مربعات جزئی (PLS-SEM) و نرم‌افزار SmartPLS تحلیل شدند. نتایج کلیدی پژوهش نشان می‌دهد که ویژگی‌های چت‌بات شامل کاربرپسند بودن (342/0)، قابلیت ارتباطی (306/0)، قابلیت اطمینان (243/0)، امنیت و حریم خصوصی (226/0) و مفید بودن (172/0) تأثیر مثبت و معناداری بر رضایت مشتری دارند (001/0&amp;amp;ge;p). همچنین رضایت مشتری تأثیر قوی بر وفاداری (597/0) و وفاداری مشتری تأثیر بسیار بالایی بر رفتار خرید (655/0) نشان داد. مدل پژوهش توانست ۶۲٪ از واریانس رضایت، ۳۵٪ از واریانس وفاداری و ۴۳٪ از واریانس رفتار خرید را تبیین کند. تحلیل اثرات غیرمستقیم نقش میانجی زنجیره‌ای رضایت و وفاداری را در انتقال اثر ویژگی‌های چت‌بات به رفتار خرید تأیید نمود. پیشنهادات کاربردی برگرفته از یافته‌ها عبارتند از: ۱) اولویت‌دهی به طراحی کاربرپسند و قابلیت ارتباطی چت‌بات به‌عنوان قوی‌ترین پیش‌بین‌های رضایت مشتری؛ ۲) سرمایه‌گذاری بر بهبود تجربه تعامل چت‌بات به‌عنوان بخشی از استراتژی وفاداری‌سازی برند؛ ۳) شفاف‌سازی سیاست‌های حفظ حریم خصوصی و امنیت داده‌ها به‌عنوان پیش‌نیازهای اساسی تعامل دیجیتال؛ ۴) استفاده از چت‌بات برای افزایش ارزش طول عمر مشتری از طریق یادآوری‌های هوشمند، پیشنهادهای شخصی‌سازی‌شده و اعطای تخفیف‌های وفاداری. پیاده‌سازی این پیشنهادات می‌تواند منجر به افزایش نرخ تبدیل، تکرار خرید و سهم بازار پلتفرم‌های سفارش آنلاین غذا شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارائه مدل اقتضایی و مفهومی بازاریابی محتوایی برنامه‌های کاربردی کتاب‌خوان ایران</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_737171.html</link>
      <description>هدف پژوهش حاضر طراحی مدل اقتضایی و مفهومی بازاریابی محتوایی برای برنامه‌های کاربردی کتاب‌خوان ایرانی با بهره‌گیری از دو دیدگاه نظری ارزش مشتری و نظریه نهادی است.این مطالعه با رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون انجام شده است. داده‌ها از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با ۱۰ نفر از خبرگان بازاریابی محتواییِ آشنا با برنامه‌های کتاب‌خوان گردآوری شد. نمونه‌گیری به‌روش هدفمند و گلوله‌برفی تا دستیابی به اشباع نظری ادامه یافت. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار &amp;amp;laquo;مکس‌کیودا&amp;amp;raquo; و در شش گام انجام و پایایی کدگذاری‌ها با ضریب هولستی ۸۲/۰ تأیید شد.مدل نهایی مشتمل بر سه بخش اصلی است: ۱) ابعاد ارزش‌آفرینی برای کاربر شامل ارزش‌های کارکردی (سهولت دسترسی)، عاطفی (لذت مطالعه)، اجتماعی (اشتراک‌گذاری)، شناختی (یادگیری) و موقعیتی (استفاده از زمان‌های مرده)؛ ۲) محدودیت‌های نهادی محیط ایران در سه سطح فشارهای الزامی (فیلترینگ، تحریم)، هنجاری (خودسانسوری، انحصار ناشران) و تقلیدی (کپی‌برداری از رقبا)؛ و ۳) عناصر عملیاتی راهکار شامل هدف‌گذاری، تولید محتوای چندقالبی (پادکست، ویدئو، متن)، توزیع هدفمند (اینستاگرام، خوداپلیکیشن)، تعامل با کاربران و سنجش عملکرد با شاخص‌هایی چون نرخ تعامل و زمان ماندگاری.بازاریابی محتوایی موفق در برنامه‌های کتاب‌خوان ایرانی نیازمند ایجاد تعادل میان ارزش‌آفرینی برای کاربر و انطباق با محدودیت‌های نهادی است. مدل ارائه‌شده با شناسایی متغیرهای تعدیل‌گر (ویژگی‌های اپلیکیشن و کاربران)، از مدل‌های خطی رایج فراتر رفته و چارچوبی انعطاف‌پذیر برای تدوین راهکار متناسب با شرایط هر برنامه ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شکاف میان اعتبار کمّی مجلات و رؤیت‌پذیری مقالات: شواهدی از حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی با تأکید بر تولیدات علم سنجی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_737705.html</link>
      <description>این مطالعه با هدف واکاوی نسبت میان اعتبار صوری نشریات و میزان اثرگذاری واقعی مقالات، به بررسی این مسئله می‌پردازد که آیا بالا بودن ضریب تأثیر مجله لزوماً به معنای دیده‌شدن بیشتر مقالات است یا میان اعتبار در سطح مجله و رؤیت‌پذیری در سطح مقاله شکافی توزیعی وجود دارد. پژوهش حاضر از نوع کاربردی و به‌روش توصیفی-تحلیلی با رویکرد تحلیل استنادی است. داده‌ها از پایگاه وب‌آو‌ساینس برای دوره زمانی ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۸ استخراج شده‌اند. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات ۱۳ نشریه منتخب در حوزه علم اطلاعات و دانش‌شناسی است که بر اساس قرابت موضوعی در حوزه علم‌سنجی و تداوم انتشار انتخاب شده‌اند. برای بررسی رابطه آماری میان ضریب تأثیر و نرخ بی‌استنادی از آزمون همبستگی رتبه‌ای اسپیرمن استفاده شد. میانگین نرخ بی‌استنادی در مجلات بررسی‌شده برابر با حدود ۲۶ درصد بود که دامنه‌ای از 4.8 درصد تا 72.3 درصد را شامل می‌شد. نتایج آزمون اسپیرمن حاکی از وجود رابطه معکوس و قوی میان ضریب تأثیر و نرخ بی‌استنادی در سطح کلان است؛ با این حال، تحلیل‌های تفصیلی نشان داد که این رابطه خطی نبوده و استثناهای قابل‌توجهی در برخی نشریات وجود دارد. طی ده سال مورد بررسی، نرخ بی‌استنادی از ۳۱ درصد در ۲۰۰۹ به ۲۳ درصد در ۲۰۱۸ کاهش یافته است، اما ناهمگنی در توزیع استنادات همچنان پابرجا مانده است. بررسی نوع مقاله نشان داد تنها مقالات مروری و زندگینامه‌ای دارای رابطه معنادار و منفی با بی‌استنادی‌اند، در حالی که سایر انواع مقاله تأثیر معناداری ندارند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ضریب تأثیر، به عنوان یک شاخص میانگین‌محور در سطح مجله، نمی‌تواند تضمینی قطعی برای رؤیت‌پذیری مقالات در سطح خرد باشد. حتی در ژورنال‌های با ضریب تأثیر بالا، پدیده بی‌استنادی به شکلی محسوس وجود دارد؛ امری که بر چندوجهی بودن مفهوم اثرگذاری و وجود شکاف میان اعتبار رسمی نشریه و جذب توجه علمی در سطح مقاله دلالت دارد. این مطالعه بر ضرورت گذار از ارزیابی‌های صرفاً مجله‌محور به سوی سنجه‌های متنوع‌تر و مبتنی بر عملکرد واقعی مقالات تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی همخوانی فرانمای تولید داده‌های ساختارمند برای توصیف حوزه نشر بر اساس هستی‌شناسی‌های اسپار</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_716610.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر، فرانمای تولید داده‌های ساختارمند به‌عنوان یک استاندارد فراداده‌ای برای انتشار داده‌های ساختارمند به‌ کار رفته است. بااین‌حال، به‌دلیل ماهیت پویا و نیازهای متنوع حوزه‌های مختلف از جمله حوزه نشر، این استاندارد به‌منظور پوشش کامل بافت نشر نیازمند گسترش و غنی‌سازی است. یکی از راه‌های مهم برای غنی‌سازی فرانما، ایجاد نگاشت (جدول تطبیقی) بین آن و سایر استانداردهای فراداده‌ای در حوزه نشر از جمله هستی‌شناسی &amp;amp;laquo;اسپار&amp;amp;raquo; است که به‌طور تخصصی برای پوشش کامل این حوزه طراحی شده‌اند. این نگاشت با مشخص کردن نواقص فرانما برای کاربردپذیری در حوزه نشر، پیش‌نیاز پیشنهاد گسترش‌هایی به واژگان فرانما به‌منظور کاربردپذیری بیشتر آن در حوزه نشر است. ازاین‌رو، هدف پژوهش، بررسی همخوانی فرانمای تولید داده‌های ساختارمند با حوزه نشر بر اساس هستی‌شناسی &amp;amp;laquo;اسپار&amp;amp;raquo; است.&#13;
روش پژوهش، تحلیل محتواست. بر اساس این روش، &amp;amp;laquo;واحدهای ثبت&amp;amp;raquo; بررسی‌شده صفات موجودیت‌های فرانمای تولید داده‌های ساختارمند و واحدهای معنا، کلاس‌ها و صفات موجود در هستی‌شناسی‌های &amp;amp;laquo;اسپار&amp;amp;raquo; هستند. جامعه ‌پژوهش را موجودیت‌ها و صفات فرانمای تولید داده‌های ساختارمند تشکیل می‌دهد. کلاس‌ها و صفات هستی‌شناسی‌های &amp;amp;laquo;اسپار&amp;amp;raquo; با تمامی موجودیت‌ها و صفات فرانمای تولید داده‌های ساختارمند مورد تطابق قرار گرفته و عناصر متناظر و آن‌هایی که متناظر نداشتند، تعیین گردید. به‌منظور بررسی میزان همخوانی کلاس‌ها و صفات هستی‌شناسی‌های &amp;amp;laquo;اسپار&amp;amp;raquo; با موجودیت‌ها و صفات فرانمای تولید داده‌های ساختارمند، ابزار سیاهه‌ وارسی به‌عنوان ابزار گردآوری داده‌ها استفاده شد. روش گردآوری داده‌ها مشاهده ساختارمند توسط تیم پژوهشی بود.&#13;
هرچند دامنه و اهداف فرانمای تولید داده‌های ساختارمند و هستی‌شناسی‌های &amp;amp;laquo;اسپار&amp;amp;raquo; متفاوت است، و عدم تطبیق زیادی میان واژگان این دو مشاهده شده است، بااین‌حال، پتانسیل‌هایی برای میان‌کنش‌پذیری بالقوه میان آن‌ها وجود دارد. فرانمای تولید داده‌های ساختارمند در حوزه‌ نشر به جامعیت هستی‌شناسی‌های &amp;amp;laquo;اسپار&amp;amp;raquo; نیست. بنابراین، می‌توان برای غنی‌سازی و افزایش کاربردپذیری فرانمای تولید داده‌های ساختارمند در حوزه نشر از این هستی‌شناسی‌ها بهره‌برداری نمود؛ چراکه هرکدام از این هستی‌شناسی‌ها به‌طور خاص برای صنعت نشر طراحی شده و روی یکی از جنبه‌های مختلف فرایند نشر تمرکز دارد.&#13;
بررسی همخوانی فرانمای تولید داده‌های ساختارمند در حوزه نشر بر اساس هستی‌شناسی‌های &amp;amp;laquo;اسپار&amp;amp;raquo; در چشم‌انداز نشر دیجیتال معنایی می‌تواند موجب بهبود تطبیق میان داده‌ها و هستی‌شناسی‌ها و در نتیجه، تسهیل یکپارچگی و قابلیت میان‌کنش‌پذیری و ثبات داده‌های مرتبط در حوزه‌ نشر شود. این اقدام بهبود کیفیت، دقت و قابلیت اطمینان در انتشار محتوا و داده‌های معنایی را به‌همراه دارد و به افراد و سازمان‌های انتشاراتی کمک می‌کند که به‌صورت مؤثرتر و کارآمدتر در بازار رقابتی عمل کنند. همچنین برای تبادل یکپارچه داده‌ها و اطمینان از قابلیت میان‌کنش‌پذیری معنایی در سامانه‌های مختلف انتشار و بهبود قابلیت جست‌وجو و کشف محتوا در وب بسیار مهم است و رضایت کاربران را ارتقا می‌دهد، و سرانجام، به تلاش‌های استانداردسازی در جامعه‌ وب معنایی کمک کرده و تضمین می‌کند که شیوه‌های انتشار معنایی با بهترین شیوه‌ها و استانداردهای صنعتِ در حال تکامل، همسو هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آینده‌پژوهی متاورس در افق سال ۱۴۱۰ و پیامدهای آن برای ایران</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_736822.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش با هدف آینده‌پژوهی متاورس و مطالعه پیامدهای آن برای ایران تا افق سال ۱۴۱۰ انجام شده است. متاورس به‌عنوان دنیای مجازی آینده، پتانسیل ایجاد تعاملات، بازی‌ها، کار و خرید در فضای دیجیتالی را دارد و این تحقیق به دنبال آینده‌پژوهی تأثیرات این فناوری نوین بر جامعه ایران است.روش: روش‌های کیفی متعددی در این پژوهش به کار گرفته شده‌اند. ابتدا از پویش محیطی و بررسی منابع متنوع شامل مقالات آکادمیک، مقالات ژورنالیستی، اخبار و گزارش‌های مؤسسات تحقیقاتی برای انتخاب ۵۲ محتوای مرتبط استفاده شد. سپس با بهره‌گیری از روش تحلیل مضمون، ۵۱۳ کد استخراج و ۴۰ مضمون برای تدوین سناریوهای آینده شناسایی شدند. در نهایت، با استفاده از الگوهای مکتب مانوا چهار سناریوی متفاوت برای آینده متاورس تدوین شد.یافته‌ها: از طریق تحلیل منابع گردآوری شده در بخش اول ۴۰ مضمون نهایی شناسایی شده است. با اعمال الگوهای مکتب مانوا، چهار سناریوی &amp;amp;laquo;پیوند دو دنیا&amp;amp;raquo;،&amp;amp;laquo;در تکاپوی بقا&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;رویای بربادرفته&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;صعود بی‌پروا&amp;amp;raquo; تدوین شد که هر کدام آینده‌های متفاوتی برای متاورس نوید می‌دهند. سپس بر اساس دیدگاه‌های خبرگان، مطلوبیت و احتمال وقوع چهار سناریو مشخص و پیامدهای هر سناریو برای ایران مشخص شد.نتیجه‌گیری: این پژوهش بر شناسایی و تحلیل چهار سناریو برای آینده متاورس استوار است که هر کدام پیامدهای خاصی برای ایران به همراه دارند. محتمل‌ترین سناریوها برای ایران &amp;amp;laquo;تکاپوی بقا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;پیوند دو دنیا&amp;amp;raquo; و مطلوب‌ترین سناریو &amp;amp;laquo;پیوند دو دنیا&amp;amp;raquo; بوده است. این نتایج می‌توانند به سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران کمک کنند تا با آمادگی بیشتری به مواجهه با چالش‌ها و فرصت‌های آینده متاورس بپردازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اولویت‌بندی معیارهای ارزیابی پژوهشی دانشگاه‌ها با رویکرد ترکیبی کریتیک و رگرسیون لجستیک ترتیبی: مطالعه‌ای مبتنی‌بر داده‌های واقعی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_732408.html</link>
      <description>در سال‌های اخیر، ارزیابی و رتبه‌بندی دانشگاه‌ها به یکی از دغدغه‌های اصلی نهادهای آموزش عالی و سیاست‌گذاران تبدیل شده است. در این میان، معیارهای پژوهشی نقش مهمی در تعیین جایگاه علمی دانشگاه‌ها ایفا می‌کنند. با این حال، یکی از چالش‌های اساسی در این زمینه تشخیص اهمیت نسبی معیارهای پژوهشی و مدل‌سازی دقیق رابطه آنها با رتبه دانشگاه‌هاست. بسیاری از پژوهش‌ها به استفاده از روش‌های آماری کلاسیک یا تصمیم‌گیری چندمعیاره پرداخته‌اند، اما اغلب فاقد تلفیق دقیق بین وزن‌دهی عینی معیارها و تحلیل تأثیر آنها بر سطوح رتبه‌ای هستند. در این پژوهش با بهره‌گیری از رویکردی ترکیبی و تحلیل داده‌های واقعی مربوط به عملکرد پژوهشی دانشگاه‌های ایران، گامی در جهت پاسخ به کمبودهای موجود در تلفیق دقیق وزن‌دهی و تحلیل اثر معیارها برداشته شده است. برای تعیین وزن معیارها در گام نخست، از روش &amp;amp;laquo;کریتیک&amp;amp;raquo; به‌عنوان یک تکنیک عینی و داده‌محور استفاده شد. این روش بدون دخالت قضاوت ذهنی، اهمیت نسبی معیارها را با در نظر گرفتن همزمان پراکندگی و همبستگی آنها مشخص می‌سازد. در ادامه، وزن‌های به‌دست‌آمده در مدل &amp;amp;laquo;رگرسیون لجستیک ترتیبی&amp;amp;raquo;  به کار گرفته شده‌اند تا تأثیر هر معیار بر احتمال قرارگیری دانشگاه‌ها در سطوح مختلف رتبه‌ای بررسی شود. نوآوری اصلی پژوهش حاضر در ترکیب ساخت‌‌یافته در روش مکمل و تمرکز بر تحلیل ضرایب مدل رگرسیون لجستیک ترتیبی نهفته است که برخلاف برخی رویکردهای سطحی، تصویری دقیق‌تر از نقش هر معیار ارائه می‌دهد. نتایج نشان می‌دهد که برخی از معیارها برخلاف انتظار، دارای تأثیری معنادار بر ارتقای رتبه دانشگاه‌ها نیستند؛ در حالی‌ که معیارهایی خاص تأثیر چشمگیری دارند. یافته‌های پژوهش می‌تواند در طراحی سیاست‌های پژوهشی، بهینه‌سازی بودجه پژوهشی، و برنامه‌ریزی برای ارتقای جایگاه علمی دانشگاه‌ها مورد استفاده مدیران و تصمیم‌گیرندگان آموزش عالی قرار گیرد. این چارچوب قابل تعمیم به سایر نظام‌های رتبه‌بندی داخلی و بین‌المللی نیز هست..</description>
    </item>
    <item>
      <title>شناسایی مدیران برتر فناوری اطلاعات: پیشنهاد چارچوبی برای ارزیابی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_736699.html</link>
      <description>ارزیابی بخش جداناپذیر از فرایند رشد و توسعه است و در یک زیست‌بوم واحدهای گوناگونی هستند که باید ارزیابی شوند. نظام‌های فناوری اطلاعات (فناوا) نیز از این قاعده مستثنی نیستند و واحدهای گوناگونش باید ارزیابی شوند، از مأموریت‌ها و فرایندها گرفته تا نیروی انسانی. هدف این پژوهش توسعة چارچوبی است برای ارزیابی مدیران فناوا، که کلیدی‌ترین منبع انسانی در این نظام‌ها هستند و ابعاد و شاخص‌ها ارزیابی آنها تا کنون معرفی نشده‌اند. در گام نخست، نوشته‌های دانشگاهی مرتبط مطالعه شده تا استخری از شاخص‌ها و سنجه‌های ارزیابی شناسایی شوند. سپس این شاخص‌ها و سنجه‌ها در یک گروه کانونی با مشارکت خبرگان و مدیران فناوا در یک چارچوب منسجم نهایی شدند و سرانجام، با روش تحلیل سلسله مراتبی برای هر بعد ارزیابی وزنی در نظر گرفته شد. یافته‌ها نشان دادند که یک مدیر فناوا را می‌توان بر پایة سه بُعد ویژگی‌های فردی (دربردارندة 14 شاخص)، توانمندی‌های فنی (دربردارندة 12 شاخص)، و توانمندی‌های مدیریتی (دربردارندة 17 شاخص) ارزیابی کرد. نظر به متفاوت بودن بافت کاری مدیران فناوا در سازمان‌ها/ شرکت‌های گوناگون، وزن‌دهی معیارها بر پایة دو متغیر وابستگی به دولت و اندازه انجام شد. در این چارچوب، برای سازمان‌های دولتی و بزرگ خصوصی، &amp;amp;laquo;توانمندی‌های مدیریتی&amp;amp;raquo; و برای شرکت‌های خصوصی کوچک، &amp;amp;laquo;ویژگی‌های فردی&amp;amp;raquo; وزن بیشتری در ارزیابی دارند. چارچوب پیشنهادی در این پژوهش، نخستین کوشش برای نظام‌بخشی و روش‌مند ساختن ارزیابی مدیران اطلاعات است و می‌تواند هم توسط خود سازمان‌ها و هم توسط نهادهای ارزیاب به کار گرفته شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراترکیب نشانگان سنجش کیفیت مطالعات روش نظریه برخاسته از داده‌ها</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_737172.html</link>
      <description>استفاده از روش نظریه برخاسته از داده‌ها، زمینه‌ای را برای ترویج علم و ارتقای دانش در سطوحی از تحلیل‌ها و پاسخ‌ به سؤال‌ها فراهم می‌کند که دامنه‌ای از مفهوم‌پردازی تا توسعه نظریه‌ها را شامل می‌شود. مشاهدۀ منابع معتبر علمی داخلی و خارجی حاکی از آن است که سالانه پژوهش‌های گسترده‌ای با روش نظریه برخاسته از داده‌ها در مراکز آموزش عالی انجام می‌گیرد؛ اما پژوهشگران در کاربرد آن دچار اشتباه می‌شوند و تاکنون نظام نشانگرهای سنجش کیفیت این مطالعات به‌صورت فراترکیب تدوین و معرفی نشده است. نباید در سنجش کیفیت این روش تعلل نمود؛ زیرا نه‌فقط در حوزه‌های نظری بلکه در حوزه‌های عملی کاربرد دارد و زندگی انسان‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از‌این‌رو، در مطالعۀ حاضر تلاش گردید با استفاده از روش فراترکیب و هفت گام &amp;amp;laquo;سندولوسکی و باروسو&amp;amp;raquo; نشانگان سنجش کیفیت مطالعات روش نظریه برخاسته از داده‌ها شناسایی و معرفی شود. تمام منابع انگلیسی‌ از قبیل کتاب، رساله و مقالات علمی-پژوهشی‌ که متن آنها به‌صورت تمام‌متن قابل ‌دسترسی بود، انتخاب شد. برای بررسی نظام‌مند متون در نرم‌افزار 8 PoP پایگاه معتبر علمی Scopus و موتور کاوش GoogleScolar و در بازۀ زمانی 2019 تا 2025 جست‌وجو شد و بر اساس ملاک‌های مختلف، از بین 2262 منبع، 21 منبع برای مطالعۀ فراترکیب انتخاب گردید. برای اعتباریابی از CASP و ضریب کاپا و نظر فرد متخصص استفاده شد. 831 نشانگان اولیه شناسایی شد که در قالب 34 زیرملاک و 20 ملاک اصلی دسته‌بندی شدند. یافته‌ها عبارت‌اند از: وضوح هدف؛ آگاهی محقق (تخصص در تحقیق و پژوهش کیفی، داشتن اطلاعات فراشناختی، درک نظری و عملی، هوشیاری و حساسیت)؛ احساس نسبت به موضوع؛ اشتیاق؛ خلاقیت و انعطاف‌پذیری؛ تمایل محقق؛ داشتن دیدگاه تفسیری، تحلیلی و انتقادی و همچنین مهارت‌های ارتباطی؛ اعتمادبه‌نفس، اخلاق پژوهشی؛ ثبات روش‌شناختی (انسجام، وضوح و تبیین، منطقی)؛ کفایت روش؛ حساسیت و دقت روشی؛ قدرت تبیین و توجیه مفاهیم و نظریه تولیدشده؛ و همچنین تغییر مداوم بدون دخالت پیش‌فرض‌ها و بازتاب‌پذیری مفاهیم و نظریه تولیدشده از داده‌ها؛ عمق و غنا و پیچیدگی در مفهوم و مفهوم‌سازی؛ جدید و به‌روز بودن؛ و صرفه‌جویی و ایجاز در متن و جذاب و خلاقانه بودن. یافته‌ها را می‌توان در چندین بُعد مقدماتی، بُعد مرتبط با محقق، بُعد روش‌شناختی، بُعد دسته‌بندی یافته‌ها و بُعد متنی و فنی دسته‌بندی کرد و توصیه می‌شود که پژوهشگران از آنها برای پژوهش‌های خود در کیفیت‌سنجی روش نظریه برخاسته از داده‌ها در طرح سیستماتیک استفاده کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چارچوب ارزیابی کیفیت گزارش‌های آمار رسمی ثبت پایان‌نامه، رساله‌ و پیشنهاده مبتنی بر چارچوب ملی تضمین‌کیفیت آمار (NQAF)</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_736698.html</link>
      <description>سامانه ملی ثبت پایان‌نامه/ رساله دانش‌آموختگان کل کشور یکی از کلیدی‌ترین خدمات پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران (ایرانداک) را ارائه می‌کند. گزارش‌های آماری ارائه شده در قالب این سامانه اکنون مبنای سیاست‌گذاری برای نهادهای متولی این امر در کشور به ویژه در حوزه‌های گوناگون علم و فناوری به حساب می‌آید. در صورتی‌که کیفیت این گزارش‌ها (از جنبه‌های گوناگون مانند دقت، صحت، سازگاری) در وضعیت مطلوبی قرار نداشته باشد سیاست‌گذاری‌های صورت گرفته و تصمیمات اخذ شده بی‌شک دچار ضعف خواهد بود. چارچوب ملی تضمین‌کیفیت آمار (NQAF ) در چهار سطح حوزه‌ها، اصل‌ها، الزامات و جزئیات، توسط سازمان ملل متحد توسعه یافته است. مدیریت نظام آماری، مدیریت محیط سازمانی، مدیریت فرایندهای آماری و مدیریت بروندادهای آماری چهار حوزه اصلی این چارچوب است. در این پژوهش، با استفاده از روش گروه تمرکزی پس از بررسی ناهمخوانی‌های گزارش‌های رسمی ارائه شده مبتنی بر سامانه ثبت، برپایه NQAF چارچوبی برای ارزیابی کیفیت این گزارشات ارائه شده است. چارچوب مذکور مبتنی بر حوزه بروندادهای آماری و مدیریت نظام آماری در متدولوژی NQAF توسعه داده شده است. تغییر نام‌ها و ساختارهای موسسات آموزش عالی در گذر زمان، اطلاعات صحیح آمار فارغ‌التحصیلان دانشگاهی و کافی نبودن جزئیات در گزارشات آماری ارائه شده از مهم‌ترین چالشهای گزارشات آماری به شمار می‌آیند. توجه به فراداده‌های جامع در گزارشات آماری، تضمین انسجام و مقایسه‌پذیری، دسترسی و وضوح و در نهایت صحت و قابلیت اطمینان ابعادی است که در توسعه چارچوب کیفیت برای برطرف نمودن چالش‌های مذکور مورد توجه قرار گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مدل مرور اطلاعات کاربران در کتابخانه‌های دیجیتال: ارائه مدل تلفیقی از نظریه چنگ و یافته‌های تجربی</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_735599.html</link>
      <description>هدف: کتابخانه‌های دیجیتال به عنوان نظام‌های اطلاعاتی کاربرمحور، نقش تعیین‌کننده در شکل‌دهی به رفتار جستجو و مرور کاربران دارند. رفتار مرور به عنوان مکملی ضروری برای جستجوی اطلاعات، نه تنها مسیری جایگزین برای دستیابی به اطلاعات است، بلکه سازوکاری کلیدی برای کشف اتفاقی است. بر همین اساس، این پژوهش با شناسایی ابعاد مختلف رفتار مرور در بستر کتابخانه دیجیتال مدلاین پلاس به بسط و اعتبارسنجی نظریه مرور چنگ در محیط‌های اطلاعاتی دیجیتال می‌پردازد.روش پژوهش: پژوهش حاضر یک مطالعه کاربردی و از نظر شیوه گردآوری و تحلیل داده‌ها، یک پژوهش با رویکرد آمیخته است. رویکرد آمیخته در این پژوهش از نوع اکتشافی متوالی است؛ بدین معنا که ابتدا داده‌های کیفی گردآوری و تحلیل شدند تا یک مدل اولیه شکل گیرد، سپس این مدل با استفاده از داده‌های کمّی (دلفی) اعتبارسنجی گردید. جامعه آماری این پژوهش شامل 60 نفر از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری رشته‌های علوم پزشکی در چهار دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، تهران، شیراز و مشهد بود که با رویکرد نمونه‌گیری دومرحله‌ای انتخاب شدند. این رویکرد شامل نمونه‌گیری خوشه‌ای اولیه از دانشگاه‌ها و سپس انتخاب تصادفی ۱۵ شرکت‌کننده از هر دانشگاه بود. ابعاد مختلف مرور کاربران پژوهش بر اساس ابعاد نظریه مرور چنگ و با استفاده همزمان از سه روش مشاهده مستقیم و ضبط صفحه نمایش، پروتکل بلنداندیشی و مصاحبه نیمه‌ساختاریافته گردآوری و تحلیل شد. یک مدل اولیه از مرور اطلاعات در کتابخانه دیجیتال ترسیم گردید و در قالب یک پرسشنامه ساختاریافته طراحی و طی سه دور متوالی به اعضای پنل دلفی ارسال شد، این فرآیند تا حصول اجماع کافی (میانگین امتیاز &amp;amp;ge; ۴ و ضریب کندال &amp;amp;ge; 7/0) برای تمام مؤلفه‌های مدل ادامه یافت و در نهایت مدل نهایی مرور اطلاعات در کتابخانه دیجیتال تصویب شد.یافته‌ها: در این پژوهش، پنج بعد برای مرور اطلاعات کاربران در وب‌گاه مدلاین پلاس کتابخانه ملی پزشکی آمریکا شناسایی شد. این ابعاد تلفیقی از ابعاد چهارگانه نظریه مرور چنگ و بعد دیجیتال حاصل از یافته‌های تجربی پژوهش حاضر بود. یافته‌های پژوهش نشان داد که بعد رفتاری مرور در محیط دیجیتال، به شدت متکی بر حرکات عینی (پیمایش عمودی و افقی) است و انگیزه‌های جدیدی شناسایی شدند که حاصل پویایی و قابلیت‌های خاص بستر دیجیتال هستند. همچنین حدود 87 درصد از کاربران با قصد شناختی نسبتاً مشخص وارد فرآیند مرور می‌شدند که این یافته در کنار فراوانی بالای مرور تصادفی، مفهوم اکتشاف هدفمند را معرفی می‌کند.نتیجه‌گیری: این پژوهش نشان داد که مرور اطلاعات در کتابخانه‌های دیجیتال، پدیده‌ای بسیار پیچیده‌تر و چندبعدی‌تر از آن است که بتوان آن را صرفاً با مدل‌های سنتی تبیین کرد. بستر دیجیتال نه تنها یک بستر برای رفتار منفعل اطلاع‌یابی، بلکه عاملی فعال و شکل‌دهنده به رفتار مرور است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شاخص‌ها و سنجه‌های کلیدی عملکرد داشبورد پایان‌نامه‌ها و رساله‌ها در ایران: مطالعه موردی پایگاه اطلاعات علمی ایران (گنج)</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_733817.html</link>
      <description>پایگاه اطلاعات علمی ایران (گنج) صدها هزار پیشینه دارد و از بزرگ‌ترین گنجینه‌های علمی کشور به شمار می‌آید. بهره‌برداری بهینه از این پایگاه می‌تواند از راه تحلیل اطلاعات و ارائه بازنمونی از عملکرد علمی و پژوهشی ذینفعان و با داشبوردهای سازمانی انجام شود. پایگاه‌هایی همانند &amp;amp;laquo;گنج&amp;amp;raquo; نیاز به داشبوردهایی دارند که مؤسسه‌های آموزشی و پژوهشی بتوانند از طریق آنها عملکرد علمی و پژوهشی خود را پایش و ارزیابی کنند. این پژوهش با هدف شناسایی نیازمندی‌های طراحی داشبورد سازمانی در پایگاه اطلاعات علمی ایران (گنج) انجام شد. برای دستیابی به این هدف، نخست نوشته‌های علمی و حرفه‌ای مرتبط با موضوع پژوهش مطالعه و داشبوردهای سازمانی مشابه در ایران و جهان بررسی شده‌اند و سپس، با کلیدی‌ترین کنشگران در این زمینه (همانند پژوهشگران، سیاست‌گذاران، معاونان پژوهشی، و روسای کتابخانه‌های مرکزی) مصاحبه‌هایی ترتیب داده شد و دیدگاه‌های آنها به شکلی نظام‌مند تحلیل و کدگذاری شدند. سرانجام، در یک گروه کانونی، شاخص‌ها و سنجه‌های به دست آمده اعتباریابی و نهایی شدند. یافته‌های پژوهش نشان دادند که شاخص‌های مورد توجه اعضای پنل برای پایش عملکرد در هشت دسته فراگیر مورد تأیید اعضاء قرار گرفت. این هشت دسته دربرگیرنده شاخص‌های کمیت پژوهش؛ کیفیت پژوهش؛ اخلاق‌مداری؛ دگرسنجی؛ جوایز؛ برونداد برگرفته؛ تجاری‌سازی؛ و نوع پژوهش بود. بر پایه دیدگاه اعضای پنل، همه شاخص‌ها و سنجه‌ها به‌جز شاخص اخلاق‌مداری و سنجه درصد همانندی (همانندجویی) در سطح عمومی می‌توانند در دسترس باشند. در شاخص اخلاق‌مداری، سنجه درصد همانندی (همانندجویی) از دیدگاه اعضای پنل به این دلیل که جنبه عمومی آن اهمیت ندارد، گزارش‌های آن لازم است در سطوح بالاتر دسترس‌پذیر باشد. در پایان نیز مدل مفهومی نیازمندی‌های طراحی داشبورد سازمانی برای این پایگاه ترسیم شد. نتایج این پژوهش می‌تواند به کار طراحان و سیاست‌گذاران پایگاه اطلاعات علمی ایران &amp;amp;laquo;گنج&amp;amp;raquo; و همچنین مدیران واسپارگاه‌های سازمانی در مؤسسه‌های آموزشی و پژوهشی گوناگون آید. باید توجه داشت که شاخص‌های معرفی شده در این پژوهش به خودی خود نمی‌توانند دید درست و دقیقی دربارۀ ارزیابی مؤسسه‌ها به دست دهند و تفسیر و توضیح نتایج آنها باید در کانون توجه باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>آمادگی شرکت‌های دانش‌بنیان پارک علم و فناوری کرمان برای به‌کارگیری تکنیک بارش فکری در نوآوری</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_732989.html</link>
      <description>هدف اصلی پژوهش، شناسایی آمادگی برای استفاده از تکنیک‌های بارش فکری برای نوآوری در شرکت‌های دانش‌بنیان در پارک علم و فناوری کرمان است. روش پژوهش، پیمایشی-توصیفی است. جامعه آماری شامل کارکنان شرکت‌های دانش‌بنیان تحت پوشش دانشگاه تحصیلات تکمیلی کرمان، متشکل از مدیران و کارشناسان، می‌باشد. در این مطالعه، ۵۵ نفر بر اساس در دسترس بودن و تمایل به مشارکت به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار جمع‌آوری داده‌ها، پرسشنامه محقق‌ساخته بود. روایی پرسشنامه با استفاده از روش اعتبار صوری و پایایی آن از طریق آزمون آلفای کرونباخ و آزمون تنصیف (دو نیمه‌سازی) تعیین شد. یافته‌های پژوهش، وضعیت مطلوبی را در مؤلفه‌های کلیدی مانند شناخت و دانش، امور مالی و بودجه، فناوری، نوآوری، بهره‌گیری کاربردی و منابع انسانی نشان داد. آمادگی سازمان برای اجرای تکنیک‌های بارش فکری در شرکت‌های دانش‌بنیان در پارک علم و فناوری کرمان نیز مطلوب ارزیابی شد. مشخص شد که نوآوری نقش مهمی در شکل‌دهی ساختار دانش ایفا می‌کند. نوآوری به دلایل مختلف اهمیت دارد، زیرا به شناسایی بهترین ایده‌ها و اجرای روش‌ها، تکنیک‌ها و فرآیندهای تخصصی مناسب برای تبدیل آنها به خدمات سودآور یا محصولات کارآمد کمک کرده و در نتیجه رشد اقتصادی را تقویت می‌کند. علاوه بر آن، مدیریت دانش و اشتراک‌گذاری دانش در بهبود جلسات بارش فکری و تقویت مزیت رقابتی شرکت‌های دانش‌بنیان نقش مهمی دارند. همچنین، مشخص شده است که دانش سازمانی خلاقیت را افزایش می‌دهد و می‌تواند برای راهبردهای آینده شرکت‌ها مورد استفاده قرار گیرد. با در نظر گرفتن چارچوب مدل فناوری-سازمان-محیط، از منظر نوآوری و تطابق با فناوری‌های نوین، نتایج نشان‌دهندة آن است که عامل شناخت و دانش بالاترین نقش را در نوآوری سازمانی دارد. همچنین نرم‌افزارها، سخت‌افزارها، زیرساخت، ابزارها، سیستم‌های اطلاعاتی، سامانه‌ها، شبکه‌ها، برنامه‌های کاربردی، شبکه‌های اجتماعی و خطوط پرسرعت اینترنت می‌تواند در تقویت بنیان‌های دانشی در شرکت‌های نقش موثری ایفاء کند. به کارگیری فن بارش فکری هم از لحاظ ارائه ایده‌های خلاقانه و هم در اجرای مناسب فرایندها و روش‌های تخصصی در جهت ارائة خدمت سازنده، و یا محصول کارآمد نقش مهمی در پیشرفت شرکت‌های دانش بینان دارد. پیشنهادها شامل: مشارکت اعضای سازمان در تصمیم‌گیری، ایجاد نظام پیشنهادات، برگزاری دوره‌های آموزشی برای پرورش خلاقیت و نوآوری، ایجاد پایگاه دانش برای به اشتراک گذاشتن تجربیات حرفه‌ای و نیز استفاده از مشوق‌های مالی و اخلاقی در شرکت‌ها می‌شود. با توجه به نقش مهم بارش فکری در ایجاد نوآوری و خلاقیت در شرکت های دانش‌بنیان، این پژوهش دارای اهمیت و ارائه یافته‌های نوین در این زمینه است. بر این اساس، به‌کارگیری مدل چارجوب فناوری-سازمان-محیط، در سنجش آمادگی بارش فکری در ایران از مزایای این پژوهش است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش مهندسی ارزش در تامین منابع اطلاعاتی دیجیتال:نمونه‌پژوهی اعضای هیات علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان</title>
      <link>https://jipm.irandoc.ac.ir/article_732988.html</link>
      <description>مهندسی ارزش به روش سیستماتیک بهبود ارزش محصولی که یک پروژه تولید می‌کند اشاره دارد. این روش برای تجزیه و تحلیل یک سرویس، سیستم یا محصول به منظور تعیین بهترین راه برای مدیریت عملکردهای مهم در عین کاهش هزینه استفاده می‌شود. هدف پژوهش حاضر تحلیل ارتباط میان مهندسی ارزش با تأمین منابع الکترونیکی در کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید باهنر کرمان است. روش پژوهش پیمایشی- توصیفی است. جامعه آماری عبارت است از اعضای هیات علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان که عضو کتابخانه مرکزی دانشگاه شهید باهنر کرمان بودند و از منابع الکترونیکی کتابخانه به صورت مستمر استفاده می‌کردند. معیار انتخاب آنها شناسایی مطلوب منابع اطلاعاتی بود که معمولا در فرایند فراهم‌آوری منابع الکترونیکی به‌طور مستقیم و غیرمستقیم نقش داشتند. بر این اساس تعداد کل این جامعه 240 نفر تعیین شد. بر اساس جدول مورگان تعداد 140 نفر به‌عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات نیز پرسشنامه محقق‌ساخته بود. برای سنجش روایی پرسشنامه از شاخص ای.وی.‌ای روش متوسط واریانس بیان‌شده استفاده شد. برای سنجش پایایی ابزار پژوهش ازمعیار روایی ترکیبی استفاده شد. ابتدا سنجش آلفای کرونباخ استفاده در تمامی موارد به‌جز شناسایی نیاز کاربران، بالای 7/0 و قابل ‌قبول به دست آمد. سپس از معیار روایی ترکیبی به‌عنوان مکملی برای بررسی پایایی استفاده شد که نتیجه مثبت بود. یافته‌ها نشان داد که تمامی متغیرهای پنهان بر روی متغیر مهندسی ارزش اثرگذارند. با توجه به مقدار این ضرایب، متغیر &amp;amp;laquo;تأمین منابع الکترونیکی باکیفیت&amp;amp;raquo; بیشترین اثر و متغیر &amp;amp;laquo;تهیه منابع الکترونیکی بیشتر با هزینه کمتر&amp;amp;raquo; ، کمترین اثر را بر مهندسی ارزش‌دارند. همچنین جهت بررسی معنادار بودن رابطه بین متغیرها از آماره آزمون t-value استفاده شد و با بررسی رابطة معناداری در سطح خطای 05/0، این رابطه در تمامی مولفه‌ها به مستقیم تعیین و بنابراین فرضیه‌های پژوهش تایید شد. نتایج حاکی از آن بود که مهندسی ارزش سبب صرفه‌جویی در هزینه‌های تأمین منابع الکترونیکی شده و می‌تواند منابع الکترونیکی بیشتری را برای کاربران تهیه کند. همچنین باعث سرعت عمل در انتخاب منابع الکترونیکی، افزایش تولیدات علمی، افزایش اختراعات، افزایش خلاقیت و نوآوری و همچنین باعث اعتماد در استفاده از منابع الکترونیکی می‌شود. علاوه بر آن نتایج نشان داد که مهندسی ارزش سبب تسریع فراهم‌سازی منابع علمی و مورد نیاز از منابع الکترونیکی و نیز سبب رضایتمندی کاربران در استفاده از منابع الکترونیکی می‌شود. همچنین مشخص شد که تأمین منابع در زمان کوتاه‌تر صورت می‌گیرد. ورود فناوری‌های اطلاعاتی ارتباطی وابزارهای تأمین منابع کتابخانه‌ای نظیر پایگاه‌های اطلاعاتی کتابشناختی، فهرست آنلاین ناشران و وبگاه‌های اطلاعاتی تا حد خوبی چالش زمانی را برطرف کرده‌اند؛ اما ازآنجایی‌که منابع الکترونیکی از شاخص روزآمدی برخوردارند، مهندسی ارزش این قابلیت رادارد تا صرفه‌جویی زمان درتأمین منابع را فراهم سازد. این بدان معناست که می‌تواند کوتاه‌ترین و موثرترین روش در فراهم‌آوری منابع الکترونیکی باشد. با توجه به یافته‌های پژوهش می‌توان به این نتیجه رسیدکه تأمین منابع الکترونیکی باکیفیت بیشترین ارتباط را با مهندسی ارزش دارد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
